بهار اومده ، بهار دوست داشتني، با اون عطر دل انگيزش، با اون باروناي قشنگش، با شبنماي روي برگها و گلها ...
اسفند ماه شلوغي برام بود ، تمام كارا به عهده من بود،انجام همه ي خريد و كار خونه با دو تا بچه شيطون خيلي سخت و طاقت فرسا بود ، اصولا مهدي رو زياد نميديدم ، مهدي پر از دغدغه كار بود و تا دير وقت سركار...سال به خوبي تحويل شد ، شاد پر از خنده و رقص و شادي ، شايد ته دلم ميخواستم اون خرافه ي سال تحويل هر طور باشي تا آخرش همونطوري ميموني تو زندگيم مصداق پيدا كنه.روز دوم عيد مهدي يه طور بدي سرما خورد و كلا شب و روزش تو رختخواب گذشت ، روز چهارم رفتيم ويلا، مهدي خوب شده بود ، اما بياره باز سخت سرما
برچسب: عيد,بهار,زيبا,اومد,
نویسنده: نرگس جعفرینژاد
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 16:27